🌸 برعهده گرفتن مسئولیت

دو خانواده در همسایگی هم زندگی می‌کردند. یک خانواده همیشه با هم درگیری داشتند در حالی که خانواده دیگر آرام و دوستانه با هم زندگی می‌کردند. یک روز مرد از روی حسادت بخاطر رفتار خوب خانواده همسایه به همسرش گفت: برو ببین آن‌ها چه کار می‌کنند که همیشه حالشان خوب است. زن رفت تا ببیند. او زن همسایه را دید که دارد زمین اتاق را تمیز می‌کند. ناگهان به یاد غذایی که می‌پخت افتاد و به آشپزخانه دوید. در همین حال، شوهرش وارد اتاق شد. نتوانست سطل آب را ببیند و و پایش به سطل آب خورد و روی زمین ریخت. همسرش از آشپزخانه بازگشت و به او گفت: ببخشید عزیزم! اشتباه از من بود. من یادم رفت سطل آب را خالی کنم. شوهر پاسخ داد: نه، من پوزش می‌خواهم عزیزم! اشتباه از من بود، چون من جلوی پایم را ندیدم. زن به خانه بازگشت و همسرش از او پرسید که آیا راز آنها را پیدا کرده است. من فکر می‌کنم تفاوت این است که ما همیشه تلاش می‌کنیم کار‌ها را درست انجام بدهیم، در حالی که آنها تلاش می‌کنند مسئولیت کاری که برای آنها تعیین شده است را بر عهده بگیرند. پس: داشتن رابطه آرام به معنای برعهده گرفتن مسئولیت سهم خودمان از کارها است.

🌸 زنبورها و سوسک‌ها

در جنگلی پر از درختان، گیاهان، جانوران، پرندگان و حشره‌ها زندگی می‌کردند. کندوی بزرگی روی درختی بلند بود. زنبورها همیشه مشغول گردآوری عسل و پر کردن کندوهایشان بودند. روی درخت قدیمی دیگری، نزدیک به درختی که کندوی عسل بود، سوسک ها زندگی می‌گردند. آنها در تنه درخت قدیمی لانه داشتند. زنبورها و سوسک‌ها همسایه‌های خوبی بودند. آنها همیشه راه خود را می‌رفتند و در آرامش در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. یک روز زنبورها سوسک‌ها را برای شام دعوت کردند. سوسک‌ها آمدند و زنبورها بهترین عسلی را که داشتند برای شام آوردند. سوسک‌ها مزه عسل را دوست نداشتند و نتوانستند چیزی بخورند و پرواز کردند و رفتند. روز بعد، سوسک‌ها زنبورها را برای شام دعوت کردند. بشقاب‌هایی پر از خاکروبه برای زنبورها آوردند. زنبورها نتوانستند حتی یک لقمه بخورند. آنها هم گرسنه ماندند و به خانه برگشتند. پس: دو نفر می‌توانند علاقه‌ها و سلیقه‌های گوناگونی داشته باشند، اما با این حال می‌توانند دوستان خوبی باشند.